|
انتظار
|
زمانی که پر بودم ار شادی و لبریز از عشق زمانی که چشمان خالی از محبتت در چشمان حسرت بارم خیره میشد
دلم خالی از غم میشد
از محبت میگفتی
از عشق میگفتی
از ارزوهات
از دوستیمون
از عشقمون
اما همش در حد یک حرف موند و شد یه رویا تو دفتر خاطره ذهنم
چه اسون کاخ ارزوهامو ویرون کردی
چه اسون به عشقم پشت پا زدی
هیچ وقت نمی خواستی چشمام ابری باشن اما خودت بارونو به چشمام هدیه کردی
هیچ وقت نمی خواستی در حسرت عشق باشم
اما دلمو شکوندی و چشمانم را تا ابد بارانی کردی
تنهام گذاشتی و به دنبال عشق جدیدی رفتی حتی نیم نگاهی هم بهم نکردی
گفتم عزیزم مهربونم همدم تنهاییام
با من بمون
گفتم پشیمون میشی گفتی هرگز
حتی نگاهی هم حروم من نکردی
گفتی دنیا همینه من نرم تو یه روزی میری و تنهام میذاری
رفتی.....رفتی و من تنها موندم با خاطراتت
یه عمره از تو روزگار خوش با تو بودن مینویسم
هنوزم حس میکنم تو با منی
چرا......چرا گذاشتی زجر بکشم
حالا برگشتی و میگی
پشیمونم
میخوام تا ابد باهات باشم
چه جوری حرفتو باور کنم
ببین ....ببین با رفتنت چه به روزم اوردی
میگفتی غمتو نبینم هرگز اما خودت غمو به خونه دلم دعوت کردی
ببین دستهایی که یه زمانی تو دستهای تو جا داشت الان لرزونه
این چشم ها همون چشم هاییه که زمانی عشقو بهش نشون دادی اما الان مثل اسمون ابری و بارانی
ببین گیسوانم سپید شده همون گیسوانی که میبوسیدی و میبوییدی و نوازش میکردی
اینم قلبمه همون قلبی که زمانی منزلگاه تو بود
اما الان خرد شده تکه تکه هاشو با اشکام سر هم کردم
اگه اومدی بمونی تا ابد با من باش
من همونم همون فرشته ارزوهات
پیر شدم و ناتوان
اما هنوز عاشقتم
هنوزم دوستت دارم
بیشتر از گذشته
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که در کنار عکس من
خاطرات رفته را مو به مو از بهر کنی
زندگی من نه قشنگه و نه خوشبختم ولی بدبختی خودم را به پای کسبی نمی گذازم و این نتیجه تصمیم خودم هم نبود این تنهایی وبی همزبونی وبدبختی نتیجه شانس منه .
قشنگ برای روزهای من خیلی کمه چون سرنوشت من اینه .
جاده ای بی انتها و طولانی به نام زندگی .![]()
از کدام طرف زندگی ام شروع کنم از ابتدا تا انتها .
ولی فرقی نمی کند چون از ابتدا تا انتها همیشه غم بوده ودیگر هیچ .
به هر حال نوشتن تسکینم می دهد .می نویسم شاید تسگین درد دل خوم باشد .
می خواهم قناریها را از قفس آژاد کنم
همیشه غمگین بودم چون بهاری نداشتم
پر پرواز مرا بریده بودن ولی با آمدن بهار پرهایم را بازخواهم کرد
باید زندکیم را از نو شروع کنم من باید دوبار پرواز کنم ![]()
دلتنگم که رفته اند آن روزها ![]()
آرزوم به تو گفتم که بشی سنگ صبورم اما هی دل تو سنگ شد زدی به شیشه غرورم .
دیگه در راه عشقت ندارم راز نیازی واسه من یک لحظه خوب باش تابشم یک عمری راهی